شرح و تفسیر داستان هلال پنداشتن آن شخص، خیال را

حکایت هلال پنداشتن آن شخص، خیال را ماه رمضان فرا رسیده بود. مردم برای دیدن هلال ماه، بر کوهی فراز آمده بودند. ناگهان یکی از آن میان به عُمر (خلیفه دوم مسلمین) روی کرد و گفت: حکایت هلال پنداشتن آن شخص، خیال را داستان و حکایت ماه رمضان فرا رسیده بود. مردم برای دیدن هلال ماه، بر کوهی فراز آمده بودند. ناگهان یکی از آن میان به عُمر (خلیفه دوم مسلمین) روی کرد و گفت: اینک هلال ماه را در پهنۀ لاجوردین آسمان می‌بینم. عُمر به آسمان درنگریست ولی هلالی ندید. به آن شخص روی کرد و گفت: این چه را که تو به شکل هلال می‌بینی در واقع هلال نیست بلکه خیالِ یاوۀ تو است. زیرا که من به … متن کامل ابیات ۱۱۲ الی ۱۳۴ ۱۱۲) ماه روزه گشت در عهدِ عُمَر / بر سرِ کوهی دویدند آن نَفَر ۱۱۳) تا هلال روزه را گیرند فال / آن یکی گفت: ای عُمَر، اینک هلال ۱۱۴) چون عُمَر بر آسمان، مَه را ندید / گفت: کین مَه از خیالِ تو دمید ۱۱۵) ورنه من بیناترم اَفلاک را / جون نمی‌بینم هِلالِ پاک را؟ ۱۱۶) گفت: تَر کن دست بر ابرو بمال / آنگهان تو بر نگر سویِ هِلال ۱۱۷) چون که او تر کرد ابرو، مَه ندید / گفت: ای شه، نیست مَه، شد ناپدید ۱۱۸) گفت: آری، مویِ ابرو شد کمان / سویِ تو افکند تیری از گُمان ۱۱۹) چون که مویی کژ شد، او را راه زد / تا به دعوی، لافِ دیدِ ماه زد ۱۲۰) مویِ کژ چون پردۀ گردون بُوَد / چون همه اجزات کژ شد چون دید؟ ۱۲۱) راست کُن اجزات را از راستان / سَر مَکش ای راست رُو، ز آن آستان ۱۲۲) هم ترازو را ترازو راست کرد / هم ترازو را ترازو کاست کرد ۱۲۳) هر که با ناراستان هَمسَنگ شد / در کمی افتاد و، عقلش دَنگ شد ۱۲۴) رُو اَشدّاهُ عَلَی الکُفّار باش / خاک بر دلداریِ اغیار پاش ۱۲۵) بر سرِ اغیار چون شمشیر باش / هین مکُن روباه بازی، شیر باش ۱۲۶) تا ز غیرت از تو یاران نسکُلَند / ز آنکه آن خاران، عدوِ این گُلَند ۱۲۷) آتش اندر زن به گُرگان چون سپند / ز آنکه آن گُرگان عدوِ یوسفند ۱۲۸) جانِ بابا گویدت ابلیس هین / تا به دَم بفرییدت دیوِ لعین ۱۲۹) این چنین تلبیس با بابات کرد / آدمی را این سیه رُخ، مات کرد ۱۳۰) بر سرِ شطرنج چُست است این غراب / تو مَبین بازی به چشمِ نیم خواب ۱۳۱) ز آنکه فرزین بندها داند بسی / که بگیرد در گلویت چون خَسی ۱۳۲) در گلو مانَد، خَسِ او سال‌ها / چیست آن خَس؟ مِهرِ جاه و مال‌ها ۱۳۳) مال، خَس باشد، چو هست ای بی ثَبات / در گلویت مانعِ آبِ حیات ۱۳۴) گر بَرَد مالَت عدُوِی پُر فنی / رَه زنی را بُرده باشد رَه زنی شرح و تفسیر فرا رسیدن ماه روزه و دیدن هلال ماه رمضان شرح و تفسیر بیت ۱۱۲ ماه روزه گشت در عهدِ عُمَر / بر سرِ کوهی دویدند آن نَفَر در دوران عمر ماه رمضان فرا رسیده بود و مردم با شتاب تمام بر کوهی بالا آمدند و گرد هم جمع شدند. شرح و تفسیر بیت ۱۱۳ تا هلال روزه را گیرند فال / آن یکی گفت: ای عُمَر، اینک هلال تا رویت ماه رمضان را به فال نیک بگیرند. یکی از میان آن جمع به عمر گفت: اکنون هلال ماه نمایان شده است. شرح و تفسیر بیت ۱۱۴ چون عُمَر بر آسمان، مَه را ندید / گفت: کین مَه از خیالِ تو دمید وقتی که عمر به پهنه آسمان درنگریست. هلال ماه را ندید. به آن شخص کفت: این هلال که می‌گویی زادۀ خیالِ تو است. در آسمان هلالی دیده نمی‌شود. شرح و تفسیر بیت ۱۱۵ ورنه من بیناترم اَفلاک را / جون نمی‌بینم هِلالِ پاک را؟ والّا من در دیدن افلاک و ستارگان از تو بسی بیناترم. چه سان ممکن است هلال پاک و روشن را من نبینم. شرح و تفسیر بیت ۱۱۶ گفت: تَر کن دست بر ابرو بمال / آنگهان تو بر نگر سویِ هِلال عمر برای اینکه او را بطور عینی متوجه خیالات یاوه اش کند گفت: دستت را تَر کن و بر ابروانت بکش و سپس دوباره به هلالی که دیده ای بنگر. شرح و تفسیر بیت ۱۱۷ چون که او تر کرد ابرو، مَه ندید / گفت: ای شه، نیست مَه، شد ناپدید همین که آن شخص دستِ تَرِ خود را بر ابروانش کشید. دیگر هلال ماه را ندید. از اینرو به عمر گفت: ای پادشاه، هلال ماه ناپدید شده است. [حضرت مولانا طبق شیوه پسندیده خود از این حکایت ساده، استنتاج‌های عرفانی و روانشناسی می‌کند] شرح و تفسیر بیت ۱۱۸ گفت: آری، مویِ ابرو شد کمان / سویِ تو افکند تیری از گُمان عمر گفت: آری موی ابرویت مانند کمانی شده بود و تیری از خیال بر کمانِ گُمان نهاده و به سوی تو پرانده بود. شرح و تفسیر بیت ۱۱۹ چون که مویی کژ شد، او را راه زد / تا به دعوی، لافِ دیدِ ماه زد همین که تارِ مویی کج شد او را دچار گمراهی کرد تا بدانجا که به یاوه مدعی شد که ماه را دیده است. [از بیت بعدی استنتاج از حکایت آغاز می‌شود] شرح و تفسیر بیت ۱۲۰ مویِ کژ چون پردۀ گردون بُوَد / چون همه اجزات کژ شد چون دید؟ وقتی که یک تارِ موی کج مانند پرده و حجابی روی چرخ سپهر کشیده شد. پس اگر همه اعضاء و اجزای وجودت کج شود، چه می‌شود؟ شرح و تفسیر بیت ۱۲۱ راست کُن اجزات را از راستان / سَر مَکش ای راست رُو، ز آن آستان ای مغرور فریفته، به واسطه وجود راستان یعنی صالحان و نیکان اجزای کجت را راست و مستقیم کن. ای که راست می‌روی، مبادا که از آستان آن راستان و نیکان روی برگردانی. شرح و تفسیر بیت ۱۲۲ هم ترازو را ترازو راست کرد / هم ترازو را ترازو کاست کرد برای مثال، هرگاه ترازویی صحیح و سالم باشد. ترازوهای نامیزان و خراب را بوسیله آن میزان می‌کنند. ولی هرگاه ترازویی خراب و ناسالم باشد، هر ترازویی را که به وسیله آن بخواهند میزان کنند. آن نیز خراب و نامیزان می‌شود. [ترازوی سالم و خراب در اینجا تمثیلی است از انسان کامل و انسان ناقص، هرگاه راهبر آدمیان، انسان کامل باشد. به مقصود می‌رسد ولی اگر راهبر، انسان ناقص باشد گمراه می‌گردد] شرح و تفسیر بیت ۱۲۳ هر که با ناراستان هَمسَنگ شد / در کمی افتاد و، عقلش دَنگ شد هر که با مردم ناراست و تبه کار، مصاحب و دمساز شود و خود را با آنان تطبیق دهد. مسلماََ چنین کسی همیشه در حال تنزل و کاستی است و عقلش تباه می‌گردد و حیران و مدهوش می‌ماند. [همسنگ = هم وزنی، همتایی، در اینجا مصاحب است. دَنگ = احمق، بیهوش] شرح و تفسیر بیت ۱۲۴ رُو اَشدّاهُ عَلَی الکُفّار باش / خاک بر دلداریِ اغیار پاش برو و نسبت به کافران سخت و با صلابت باش و بر سرِ عشق و دوستیِ نامحرمانِ بدنهاد خاک بپاش. یعنی برای عشق و دوستی آنان ارزشی قائل مشو و از آنان روی برتاب. [مصراع اول، اشاره است به آیه ۲۹ سوره فتح. «محمد فرستاده خداست و آنان که با وی اند. بر کافران سختگیر و با خود شفیق و مهربانند …» شرح و تفسیر بیت ۱۲۵ بر سرِ اغیار چون شمشیر باش / هین مکُن روباه بازی، شیر باش نسبت به نامحرمان و تبه کاران همانند شمشیر، قاطع و بُران باش. ای سالک آگاه باش که مبدا حیله گری کنی و به مکر و تملق و چاپلوسی روی آوری. بلکه باید مانند شیر، دلیر باشی و متکی بر سعی و جهد خود. شرح و تفسیر بیت ۱۲۶ تا ز غیرت از تو یاران نسکُلَند / ز آنکه آن خاران، عدوِ این گُلَند تا اینکه یاران شما از سرِ غیرت از شما پیوند وصال را نبرند. زیرا این تبه کاران بسان خارهایی هستند که با گُل‌های باطراوت دشمنی می‌ورزند. [اغیار که به منزله خار طبیعت اند، با یاران که گُلِ باغ حقیقت اند دشمنی دارند. (شرح کبیر انقروی، دفتر دوم، ص ۶۲). سکُلیدن = پاره کردن و بریدن] شرح و تفسیر بیت ۱۲۷ آتش اندر زن به گُرگان چون سپند / ز آنکه آن گُرگان عدوِ یوسفند گرگ‌ها به آتش کِش درست مانند اسپندی که درون آتش می‌ریزی. زیرا که آن گرگ‌ها دشمنان یوسف اند. [مراد از یوسفان، سالکان صالح اند که دارای باطنی جمیل اند و مراد از گرگان، اشخاص تبه کار و بدنهادند که سینه ای پُر کینه و دلی پُر عداوت دارند] شرح و تفسیر بیت ۱۲۸ جانِ بابا گویدت ابلیس هین / تا به دَم بفرییدت دیوِ لعین ای سالک طریقت، به هوش باش که شیطان برای فریب تو، خود را مانند پدری مهربان و شفیق نشان می‌دهد و به تو «جان بابا» خطاب می‌کند. این شیطان ملعون می‌خواهد با سخنان افسون کنندۀ خود تو را فریب دهد. شرح و تفسیر بیت ۱۲۹ این چنین تلبیس با بابات کرد / آدمی را این سیه رُخ، مات کرد شیطان ملعون، اینگونه پدرت (حضرت آدم) را فریب داد و این شیطان روسیاهِ رسوا، اینگونه او را مات کرد. [دو بیت فرق اشاره دارد به آیه ۲۰ سوره اعراف. «آنگاه شیطان آدم و حوا را به وسوسه بفریفت تا زشتی‌های پوشیده آنان پدیدار گردد و به دروغ گفت: خدا شمار را از این درخت باز نداشت جز برای آنکه مبادا دو فرشته شوید یا عمر جاودان یابید» [سیه رخ = هم می‌تواند به معنی چهره سیاه باشد و هم می‌تواند اشاره به یکی از مهره‌های شطرنج با رنگ سیاه باشد] شرح و تفسیر بیت ۱۳۰ بر سرِ شطرنج چُست است این غراب / تو مَبین بازی به چشمِ نیم خواب این کلاغِ سیاه یعنی شیطان ملعون، هنگام بازی شطرنج، چالاک و سریع است و فوق العاده مهارت دارد. مبادا به چشم خواب آلوده با او بر سرِ شطرنج بنشینی که فوراََ مات می‌کند. [وجهِ دیگر: شیطان، با تو بر سرِ شطرنج زندگی می‌نشیند و چشمانش را مانند چشم کلاغانِ سیاه، خمارآلود و نیم خواب نشان می‌دهد. تو خیال می‌کنی که او خسته و حواس پرت است و از او غافل می‌شوی و با دقت به حرکت مهره‌ها نگاه نمی‌کنی در حالیکه او شطرنج بازِ قهاری است و تو را با حرکاتی حساب شده مات می‌کند. ولی وجه اول معقول تر می‌باشد. غراب = کلاغ سیاه، زاغ] شرح و تفسیر بیت ۱۳۱ ز آنکه فرزین بندها داند بسی / که بگیرد در گلویت چون خَسی زیرا که شیطان، حیله‌ها و نیرنگ‌های بسیاری می‌داند که همانند خاری راهِ گلویت را ناگهان می‌گیرد. [فرزین = مهره ای است در شطرنج که امروزه به آن وزیر می‌گویند. فرزین بند، شگردی است در بازی شطرنج که اهلش از آن اطلاع دارند. در کتب قدیم تعریف آن چنین آمده است: «فرزین بند، آن است که فرزین (وزیر) به تقویت پیاده ای که پسِ او باشد. مهرۀ حریف را پیش آمدن ندهد چرا که اگر مهره حریف، پیاده کُشد، فرزین انتقام او خواهد گرفت». لیکن در این بیت به معنی حیله و خدعه آمده است.] شرح و تفسیر بیت ۱۳۲ در گلو مانَد، خَسِ او سال‌ها / چیست آن خَس؟ مِهرِ جاه و مال ها خس و خاشاک این شیطانِ ملعون، سالها در راهِ گلویت می‌ماند. این کدام خس است؟ این خس، همانا حب به مقام و ثروت است. [امام محمد غزالی، در احیاءالعلوم گوید: که اصلِ جاه، شهرت طلبی است و آن امری نکوهیده است و بلکه امر ستوده، خمول و گمنامی است و مرحوم علامه محمد مهدی نراقی در تعریف جاه گوید: حقیقت جاه، تسخیر قلوبِ مردم است و حبِ جاه حتی از جبِ مال قوی تر است و ای بسا شخص، مال را فدای جاه کند] شرح و تفسیر بیت ۱۳۳ مال، خَس باشد، چو هست ای بی ثَبات / در گلویت مانعِ آبِ حیات ای که در راهِ طاعت حق ثبات نداری و متزلزلی. مال و دارایی مانند خَس است و تا وقتی که آن خَس در گلویت خلیده، امکان ندارد که آب حیات به تو برسد. [وجه دیگر: مال و ثروت و منصب دنیا دوامی ندارد و فاقد ثبات است ولی چنان در گلوی جانت گیر کرده که نمی‌گذارد آب حیات به تو برسد.] شرح و تفسیر بیت ۱۳۴ گر بَرَد مالَت عدُوِی پُر فنی / رَه زنی را بُرده باشد رَه زنی هر وقت دشمنی با حیله و ترفند، مالت را از تو بستاند. مانند این است که یک راهزن از راهزنی دیگر چیزی را ربوده باشد. [مال و دارایی دنیا، راهزنِ دین و ایمان است. حال اگر سارقی آمده و مالِ دنیوی تو را رُبوده، غم مدار که آن دزد، راهزن دین و ایمان تو را رُبوده و تو را از دست آن خلاص کرده است. این مطلب تمثیلی است در نشان دادن وجهِ نامطلوب وابستگی‌های افراطی دنیوی که آن را دنیاپرستی و دنیاخواهی گویند. این مال که همواره اخگر میل و کشش را در دل آدمیان شعله ور می‌سازد و آنان را با انگیزش سترگ به سوی خود می‌کشد و در نتیجه آدمیان بر سرِ دستبازی به آن به رقابت و پیشدستی می‌پردازند و نقدینۀ تباه و نااستوار آن را از دستان یکدیگر به یغما می‌برند. در واقع ماری است زهرآگین که زهرابۀ تباهی و فجور خود را در عروق جان آدمی می‌ریزد و او را بدحال و رنجور می‌سازد و حیات روحی و اخلاقی را از او باز می‌ستاند.] منبع: دیدار جان

از
در تاریخ
زمان مطالعه کمتر از یک دقیقه
تبلیغات